چند قورباغه از جنگلی عبور میکردند که ناگهان دو تا از آنها داخل گودال عمیقی افتادند، بقیه قورباغه ها کنار گودال جمع شدند، وقتی دیدند که گودال چقدر عمیق است،به دو قورباغه دیگر گفتند که راه چاره ای برای خروج نیست وشما بزودی خواهید مـــرد.
دو قورباغه، این حرف ها را نشنیده گرفتند، و با همه توان کوشیدند تا از گودال بیرون بپرند؛ ام قورباغه های دیگر مدام میگفتند که دست از تلاش بردارند، چون نمیتوانند از گودال خارج شوند.
بالاخره یکی از دوقورباغه تسلیم گفته های دیگر قورباغه ها شد و دست از تلاش برداشت و سرانجام به داخل گودال پرتاب شد ومــرد؛ اما قورباغه دیگر با همه توان برای بیرون آمدن از گودال تلاش میکرد. هرچه بقیه قورباغه ها فریاد میزدند که تلاش بیشتر فایده ای ندارد ، او مصمم تر میشد؛ تا اینکه بالاخره از گودال خارج شد.
وقتی ببیرون آمد بقیه قورباغه ها از او پرسیدند: مگر تو حرف های ما را نمیشنیدی؟
معلوم شد قوربافه ناشنواست؛ در واقع او در همه مدت فکر میکرد دیگران او را تشویق میکنند.
نوشته شده توسط َAngeL در دوازدهم فروردین 1391 ساعت 15:32 موضوع داستان | لینک ثابت
ســــــــلام
الان نمیتونم مطلب بزارم ولی یه مطلب قشنگ تو وبلاگ یکی خوندم خوشم اومد
توصیه میکنم شما هم برید بخونید
اینم لینکش ...... بابا .....
حتما برید قشنگه
نوشته شده توسط َAngeL در دوازدهم فروردین 1391 ساعت 0:32 موضوع | لینک ثابت
اگر روزی دشمن پیدا کردی
بدون در رسیدن
به هدفت موفق بودی.
اگر روزی تهدیدت کردن
بدون در برابرت ناتوانند.
اگر روزی خیانت دیدی
بدون قیمتت بالاست.
اگر روزی ترکت کردند
بدون با تو بودن لیاقت میخواد
نوشته شده توسط َAngeL در یازدهم فروردین 1391 ساعت 14:6 موضوع | لینک ثابت
بی خبر از حال هم خوابییدن چه سود؟؟؟
بر مزار مردگان خویش نالیدن چه سود؟؟؟؟
زنده را تا زنده است باید به فریادش رسید
ور نه بر سنگ مزارش آب پاشیدن چه سود؟؟؟
گر نرفتی خانه اش تا زنده بود
خانه صاحب عزا تا صبح خوابیدن چه سود؟؟؟؟
گر نپرسی حال من تا زنده ام
بعد از مرگم اشک و نالیدن چه سود؟؟؟
نوشته شده توسط َAngeL در نهم فروردین 1391 ساعت 20:0 موضوع | لینک ثابت
شعر او زیبا بود...... شعر من تکرار است..... جرم من تقلید است....
لا اقل حرف دل است.... خوب میدانم که سهراب مرا میبخشد......
آخر او حرف دلش را زد و رفت....حرف من جا مانده....
پس چنین میگویم:
اهل شعرم....اهل تنهایی و درد
پیشه ام فریاد است!!
کاسبم.....کاسب دل.... صادراتم شادی.....وارداتم غم و درد....
دوستانی دارم....سردتر از سردی برف.....گاه گاهی یخشان میشکند......
گاه گاهی دلشان میسوزد......
ولی از روی ترحم!!!
سرزمینی دارم .... مردمانش همه دوست.....
ولی از روی ریا.......
خنده ام میگیرد!!
دلشان مرده ولی ،لبشان خندان است.....
گله از اهل تماشا دارم......گله از این همه حاشا دارم......
خنده ام میگیرد!!
من خودم اهل تماشا هستم.....
گاه گاهی دلی میسازم.....
میفروشم به شما.....
تا به آواز صداقت که در آن زندانیست....
دل بی مهر شما تازه شود......
چه خیالی.....چه خیالی.....
خوب میدانم دلتان بی مهر است.....
پس کلام آخر...... دل من میخواهد،حرف آخر سخن او باشد......
نوشته شده توسط َAngeL در نهم فروردین 1391 ساعت 1:1 موضوع | لینک ثابت
جوانی با چاقو وارد مسجد شد و گفت :
بین شما کسی هست که مسلمان باشد ؟
همه با ترس و تعجب به هم نگاه کردند و سکوت در مسجد حکمفرما شد ، بالاخره پیرمردی با ریش سفید از جا برخواست و گفت :
آری من مسلمانم
جوان به پیرمرد نگاهی کرد و گفت با من بیا ، پیرمرد بدنبال جوان براه افتاد و با هم چند قدمی از مسجد دور شدند ، جوان با اشاره به گله گوسفندان به پیرمرد گفت که میخواهد تمام آنها را قربانی کند و بین فقرا پخش کند و به کمک احتیاج دارد ، پیرمرد و جوان مشغول قربانی کردن گوسفندان شدند و پس از مدتی پیرمرد خسته شد و به جوان گفت که به مسجد بازگردد و شخص دیگری را برای کمک با خود بیاورد
جوان با چاقوی خون آلود به مسجد بازگشت و باز پرسید :
آیا مسلمان دیگری در بین شما هست ؟
افراد حاضر در مسجد که گمان کردند جوان پیرمرد را بقتل رسانده نگاهشان را به پیش نماز مسجد دوختند ، پیش نماز رو به جمعیت کرد و گفت :
چرا نگاه میکنید ، به عیسی مسیح قسم که با چند رکعت نماز خواندن کسی مسلمان نمیشود !!!
نوشته شده توسط َAngeL در یکم فروردین 1391 ساعت 12:0 موضوع داستان | لینک ثابت
نميدونم هفت سين عيدو آماده كردي يا نه اما من اين هفت سين رو توي سفره دلتون ميزارم.1-سايه ي خدا -2-سلامتي -3-سر سبزي -4-سخاوت -5-سرشت نيكو -6-سالي سرشار از نعمت -7-وسين هفتم سيب خنده بر روي لبانتان خوش و خرم باشي
نوشته شده توسط َAngeL در یکم فروردین 1391 ساعت 0:10 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

دوستی رو از زنبور یاد نگرفتم که وقتی از گلی جدا میشه میره سراغ گل دیگه ، دوستی رو از ماهی یاد گرفتم که وقتی از آب جدا میشه میمیره.
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY